محمود بن هدايت الله افوشته اى نطنزى
470
نقاوة الآثار في ذكر الاخيار در تاريخ صفويه ( فارسى )
گردانيدند و بعد از وصول ايلچيان بمدينهء عظيمهء استنبول و حصول ملاقات وزراى اعظم و پاشايان « 1 » رفيع القدر معظم بوسيلهء جميله خبر ايشان بعرض رسيد و چون بر مضمون نامه و پيغام اطلاع تمام بحصول پيوست ، نواب رفيع جناب خواندگار در بحر اضطراب و اضطرار افتاده سياح وادى تفكر و سباح درياى انديشه و تدبر گرديد . گاهى بنا بر امتثال امر « تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ » « 2 » جانب مروت و طرف فتوت را رجحان داده در آن مقام مىآمدند كه بمعاونت و مظاهرت خان احمد پردازند و بدست تربيت و تقويت ابواب مطالب و مآربش را مفتوح سازند و گاهى بموجب نهى « وَ لا تَنْقُضُوا الْأَيْمانَ بَعْدَ تَوْكِيدِها » « 3 » ، وخامت عاقبت شكستن عهد و پيمان را پيش نظر فكر آورده از ارتكاب آن امر مستحسن متقاعد ميگشتند . آخر الامر نواب خواندگار اشاره فرمود كه خان احمد را بمجلس آوردند و در جائى كه مناسب نشستن سادات عالى درجات باشد نشانيدند . پس از زمانى متوجه او گشته كلمهاى چند ازو پرسيد و او بصدد جواب درآمده دو سه حرفى از شرح احوال خود و مأيوس ماندن از حكومت گيلان ، از روى ادب معروض داشت و خواندگار پس از اندك تأملى « 4 » به او گفت كه دو كلمه [ 259 ] از تو سؤال ميكنم و ميخواهم كه جواب مطابق واقع بگوئى و اصلا طريق كذب و افترا نپوئى ، كه من با كلمهء دروغ و قايل آن بسيار بسيار بدم و سخن او را بهيچوجه گوش نميكنم و خان احمد قرارداد كه از طريق صدق و راستى اعتساف نجويد و هر چه ازو سؤال كنند ، جواب خلاف و غير واقع نگويد . بعد از مبالغه و تأكيد اين مقدمه ، نواب خواندگار از خان احمد پرسيد كه درين مدت كه آبا و اجداد و اسلاف عدالت نهاد تو والى گيلان بودند ، تا زمانى كه زمام حكومت آن بدست اختيار تو درآمد ، خطبهء پادشاهى و سكهء فرمانروائى بنام كه مشهور و معروف بود ؟
--> ( 1 ) - د : پادشايان ( 2 ) - سورهء 5 آيهء 2 ( 3 ) - سورهء 16 آيهء 91 ( 4 ) - م : زمانى